شهید مهدی صابری

فرمانده دلاور گروهان حضرت علی اکبر از نیروهای مخصوص تیپ عملیاتی فاطمیون
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۸ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

سه تا گروهان جدید تشکیل شد
اونجا بود که به اقای صابری فرماندهی یکی از گروهان ها رو دادن..
به فرمانده ها گفتن یه اسم برای گروهان انتخاب کنید...
که شهید صابری هم از اونجا که علاقه ی زیادی به اسم "علی اکبر علیه السلام" داشت و همچنین نام هیات شون توی قم بود این نام را برای گروهانش انتخاب کرد..
بعد برای این سه گروهان یه مانور تمرینی ترتیب دادن که گروهان شهید صابری بعنوان بهترین و منظم ترین گروه انتخاب شد و رتبه ی اول رو کسب کرد

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۱
  • ۰

تفنگ AK47

عاشق تفنگ بود اونم تفنگ  AK47
یا همون چیزی که ما بهش می گیم «کلاشنیکف»...
کلی اطلاعات ریز و درشت از این اسلحه داشت...
فکر می کنم مجلات مربوط به اسلحه رو نیز می خرید..
تو سایت اسلحه هم می رفت...
همیشه بهش می گفتم آخه تو با این هیکلت، تفنگ برای چی می خوای....
اما اون عزیز به هممون ثابت کرد
دفاع از حرم اهل بیت علیهم السلام نه هیکل می خواد نه ادعا...
بی ادعا رفت و به آرزوش رسید..
راهش پر رهرو باد..
..:: جای ما کنارش خالیست ::..

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۰
  • ۰

همراه  سردار علیرضاتوسلی بود
جزء گردان شیربچه های فاطمیون
فرمانده گروهان شاهزاده علی اکبر علیه السلام
بچه ها رفته بودن بهشت معصومه تا تو سرد خانه ببیننش، میگفتن یه تیر تو سینش خورده و یه ترکش به پاش...
مثل مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها روی سینه ش مدال افتخار داره
اینقدر برای ارباب سینه زدی تا خود مادر ارباب، تو ایام شهادتش این مدال رو به سینه ات زد، مهدی جان..
خوابیده بود، اما آرام و بی صدا..
گویی که خیالش از همه جا راحت است
صورتش خورشیدوار می درخشید از نور عشق به ارباب
 خادم بود،
خادم بی ریای اهلبیت علیهم السلام..
جایمان پیشت خالیست  شهید مهدی صابری...

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۰
  • ۰

غریبه

خیلی دوس داشت که بابچه های هیات اربعین بیاد کربلا
اما قسمتش نشد..
خانوم حضرت زینب سلام الله علیها چیزه دیگه ای براش نوشته بود..
از کربلا که برگشتیم، چند روز بعد اوایل ماه ربیع الاول بود که یه سر اومده بود تا خداحافظی کنه..
ایندفعه که دیدمش با دفعات قبل خیلی فرق داشت
چهره ی نورانی و لحن صحبت تازه و ...
تو بین حرفاش یکی در میون از رهبر حرف میزد...
همش لفظ امام رو بکار میبرد...
میگفت: امام گه هست ما تو میدون جنگ دلمون گرمه..
تا حالا اینجور ندیده بودمش..
یکی از بچه ها میگفت: بهش گفتم مهدی جون،
وقتی اونجا هستی دلت برای خانواده و هیات و یزدانشهر تنگ نمیشه...
شهید گفت: حاجی چی میگی..!!؟
بعدا از این همه سالی که اینجا بودم و زندگی کردم وقتی برمیگردم قم، اصلا احساس راحتی نمیکنم..
اینجا خیلی برام "غریبه"ست...

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۱
  • ۰

اگه برگردم نامردیه...

قبل از شهادتش ترکش به پاش گرفته بود و پاچه ی شلوارش رو از زانو به پایین پاره شده بود..
اومد پیش من ... دیدم که پاش زخمی شده..
گفتم پاچه ی شلوارت کو؟
باخنده گفت: ترکش برده ش..
بهش گفتن که دیگه برگرد عقب برا مداوا..!
اما مثل همیشه رفت خط...
بعد شنیدم که: فرمانده شون بهش گفته بود که برگرد عقب چون زخمی شدی.. شهید گفت که اگه برگردم نامردیه...
بچه ها تنها می مونن...
اینجا بود که فرمانده گفت بهت دستور میدم که بری پایین و هرچی نیروی کمکی هست بفرستی بالا..
درحال پایین اومدن از تل قرین باخودش قرآن زمزمه میکرد که ناگهان تیر به پهلوش میخوره و...

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۰
  • ۰

به قطع و یقین شهید مهدی صابری فرمانده گروهان خط شکن علی اکبر علیه السلام یکی از شجاعترین و دلیرترین فرماندهان میدانی تیپ فاطمیون بود.

 در یکی از عملیات ها در شهر حلب در حالی که دشمن تکفیری با موشک های بسیار پیشرفته کورنت و تاو نسل 2 (اهدایی اسرائیلی ها و آمریکایی ها به جبهه النصره و ارتش آزاد) ادوات زرهی رو به آتش می کشید و به همین علت هم هیچ تانک و نفر بری جرات مانور قدرت در آن عملیات رو نداشت به آقا مهدی اطلاع می دهند که عده ای از رزمندگان فاطمیون زخمی شده اند و به دلیل آتش سنگین دشمن و از جمله استفاده از موشک های هدایت شونده تاو ، امکان جابجایی مجروحین وجود نداره! این فرمانده شجاع بدون تردید و مصلحت اندیشی های دنیوی سراغ یک نفربر می ره و با علم به اینکه ممکنه مورد اصابت موشک قرار بگیره و زنده زنده در آتش بسوزه ابراهیم وار ، وارد آتش میدان دشمن می شه و تک و تنها به سراغ مجروحین می ره و همه اونها رو یکی یکی سوار نفر بر می کنه و به سلامت بیرون میاد...

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۰
  • ۰

گرفتن " تل قرین " که اهمیت فوق العاده ای در ازبین بردن کمربند حائل رژیم صهیونیستی در بلندی های جولان داشت با غیرت حیدری بچه های فاطمیون میسر شد و این پیروزی آسان بدست نیامد. جنگ بچه ها خاکریز به خاکریز نبود بلکه تن به تن با تکفیری ها گلاویز شده بودند از بس با سلاح ها شلیک کرده بودند که همه از کار افتاده بود

  • شهید میرزا مهدی صابری
  • ۱
  • ۰



سید تعریف می کرد و می گفت داشتیم به منطقه عملیاتی اعزام می شدیم در راه یک نوار نوحه سینه زنی گذاشته بودم این نوار را با مهدی زیاد گوش کرده بودم و کاملا برامون تکراری بود. برای همه معمول اینه که وقتی یک نواری تکراری می شه دیگه اون حس و حال و اشتیاق اولیه برای گریه کردن به وجود نمی یاد خصوصا اینکه اون نوار مداحی "نوحه" باشه نه "روضه".

  • شهید میرزا مهدی صابری